تاريخ : شنبه 5 / 11 / 1392 | 23:34 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

 تو خود عشقی خود عشق 

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 18 / 4 / 1393 | 12:13 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

عکسای مسافرت شمال (بندر انزلی و سرعین ) خرداد 93 در ادامه مطلب مفصل آرام :



ادامه مطلب

[موضوع : گالری هیلدا جون, سفرنامه ی هیلدا]
تاريخ : شنبه 7 / 4 / 1393 | 8:47 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

صدات میکنما خندونک این جمله ی خیلی بامزه با لحن بانمکت وقتی کسیو صدا میکنی و جواب نمیدیم منو کشته

با من بودی ؟ منو صدا زدی ؟ چرا منو نگاه میکنی خندونکواین جمله های با مزه وقتی تو اتاقیو یکی تو پذیرایی یکی دیگرو صدا میزنه و شما فکر میکنی همه با شمان خندهاخه من عاشقتممحبت

دوست دارمبوس : قربون احساساته خالصانت برم که یهویی بی مقدمه میگی دوست دارم .محبتمن که عاشقتم.

 

از در که میای تو میگی هاسی هست ؟ بعد میدویی میای تو اتاق بغلم.بغل

یه وقتایی میای و به هیچکس سلام نمیکنی و همش میگی باباجون کوجاست ؟ و تا باباجونو میبینی میخندی و میگی باباجون سلااااام (کلی پر انرژی)راضی

عاشق خاله نازنین مهد کودکت هستی ازین موبایل اسباب بازیا بابا برات خریده بود وای من اون شب مردم انقدر با خاله نازنین حرف زدم همش گوشیو میزاشتی دم گوشم میگفتی خاله نازنینه خندونک

یه روز ظهر که پیشم بودی و میخواستی بخوابی هر کتابیو میخواستم برات بخونم دوست نداشتی خودت اسم شعرایی که مامان سمیه برات میخوندو میگفتی که برات بخونم ولی من هیچ کدومشونو بلد نبودم بالاخره بهت گفتم میخوای برات شنگول منگولو بخونم و توام قبول کردی ازون روز انقدر دوست داری خودت میگی برام بخون

و یه جاهاییشو خودت میخونیبوس

هنوز پوشک میپوشی و مامان سمیه داره طبق اون چیزی که مشاورت گفته باهات کار میکنه اما وقتایی که میخوام پوشکتو بپوشونم همش میگی پوشک برا نی نیاس برا بردیاس هر وقت جیش داشتم نازنین بگم جیش جیش.

عاشق پارک رفتنی و همه بچها میشناسنت و انگار مربیتن تا میرسیم همه میگن هیلدا اومد بعد هی میگن خاله من مواظبش باشم توام ازین که یکی هی دستتو بگیره و بگه اینور برو اون ور برو خوشت نمیاد ولی کلا بچها رو خیلی دوست داری یه نی نی اندازه خودتم هست که خیلی دوسش داری اسمش مهرسام تا میرسی صداش میکنی.

هنوز هم عاشق بستنی هستی.

کلی خداروشکر حرف گوش کنی (بزنم به تخته )البته لجبازی هم داری اگه تو فاز لجبازی باشی نه حرف گوش نمیدی ولی در مواقع عادی چرا زیبا

خیلی سالاد دوست داری خندونکنون و ماست خندونکنون و دلستر خندونکو از همه جالبتر جیگر خندونک

چند وقتی که مامان سمیه یه خورده مریض بود موقع رفتن به خونه گریه های میکردی که به زور میبردنت یا ما میومدیم خونتون با زور و گریه میزاشتی ما برگردیم ولی الان خیلی بهتر شدی مخصوصا که همش میگی مامانم کی میاد بابایم کوجاس بابایم کی میاد و بیشتر علاقه داری بری خونه.

ببین خندونک عاشق این اصطلاحه ببینتم اخه . با قیافه حق به جانب میگی ببین.زبان

یه بار یه کاربدی میکردی چشمک(دستت تو مماخت بود ) من برگشتم بهت گفتم هیلدا نباید دست تو دماغت بکنی کار خوبی نیست و کلی توضیح دادم بعد برگشتی خیلی بامزه به مامان جون گفتی ببیییییییییین یه جوری که انگار مامان جون کار اشتباهو انجام داده و تو داری حرف منو تایید میکنی برا مامان جون وما پخش زمین بودیم اون لحظهخنده

عکسای عشقم به سوی مهد کودک

 

 

 

 

بازی اخر ایران خونه خاله نازنین با بردیای خوشگل

 

 

 

 

 





[موضوع : گالری هیلدا جون]
تاريخ : چهارشنبه 4 / 4 / 1393 | 19:39 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

زود میام برات مینویسم عشقم زود زود

 

خیلی این چند وقت همه چی قروقاطی بوده خداروشکر الان همه چی بهتره درس مرسم فعلا تعطیل

 

زود زود میام بوس

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 23 / 2 / 1393 | 22:21 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

سلام عشقم

عشقم یه هفتس میره مهد کودک

دقیقا از 13 اردی بهشت

بعد تحقیقاتی که با مامان سمیه برا مهد داشتیم مامان سمیه به چندتاشون سر زد

و بعد از مشورت با مشاورت یه هفتس میری مهد ترنج و خیلی دوست داری از روزی 1 ساعت شروع شد

الان تقریبا روزی 3 ساعت مامان سمیه میبردتت و میارتت

دو سه روز اول سمیه همون جا تو مهد منتظر میشست ولی الان دیگه میاد خونه و شما تو مهدی و خدا رو شکر مشکلی نداشتی و مهدو دوست داشتی و مهدت هم خوبه خداروشکر

کلی حرف زدنت بامزه شده همه چی میگی

اینم عشقم با یه قلب خوشگل بوسمحبت

عشق بی حوصله منخندونک

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 21 / 1 / 1393 | 17:42 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

این سومین بهار و سومین 13 بدریه که با مایی عشقم

امسال عید شما تهران بودین چون بابا مجید اصلا مرخصی نداشت

ماهم هفته اول تهران بودیم و هفته دومطبق معمول کاشان پیش فامیل

ولی خب 13 بدر باهم بودیم و خوش گذشت

از پیشرفتای این ماه صحبت کردن خیلی خیلی زیاد و بامزه و بانمکته که هممون عاشقتیم

عکسای 13 بدر 93 :

 

 

 

 

خوووووووش اخلاق من اینجا افتاده زمین داره میخندهقلبماچ

 

 

 

هیلدا و توپ بازی با دوستی که اونجا پیدا کرده بود

 

 

 

این پسر عشق منه امیر علی عززززززززززیزم قلب

خوشتیپ دلم برات تنگ شده

 

 





[موضوع : گالری هیلدا جون]
تاريخ : يکشنبه 3 / 1 / 1393 | 11:33 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

عیدددددددددددددددددددددد همه مبارک باشه

سال خوبی داشته باشین

عکسای بهاری و نوروزی هیلدای عزیزززززززززززم :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سال 93





[موضوع : گالری هیلدا جون]
تاريخ : پنجشنبه 8 / 12 / 1392 | 0:10 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

سلام عشق کوچولوی من

ببخشید که دیر به دیر برات مینویسم

اخه دیگه بزرگ شدی عشقم

این روزا بعدا شرح کاملشو خود مامان سمیه میاد میگه من فقط کارای خودتو برات مینویسم عشق کوچولوی من

انقدر تو همه کار مامان سمیه گفته هیلدا دیگه بزرگ شده ما این روزها درگیر بزرگی شما هستیم اساسی

وقتی بخوایم دستتو بگیریم دستتو بشوریم بغلت کنیم یا حتی اب بهت بدیم همش میگی بزرگم یعنی خودم

راه برم دستمو نگیرین بغلم نکنین خودم دستمو بشورم خودم از اب سرد کن اب بردارم و خلاصه کشتی مارو

با بزرگیت

فعلا جملهات دو کلمه ایه

پنج شنبه  اول اسفند مامانی و بابایی بابا مجید از مکه اومدن و جمعه دعوت داشتیم و رفتیم تالار از اول تا

اخر دنبال بچه ها بودی و بازی کردی

هرکار میخوای بکنی اجازه میگیری البته جواب ما اونقدر برات مهم نیسنیشخندو اگه کاریو بخوای بکنی و اجازه ندیم باز هم انجام میدی یعنی عاشقتمااا

عاشق کیفی و همیشه میگی کیکه من کیکه من بعد کیفو میگری میری سمت در میگیم هیلدا کجا میری میگه دانشاه با کی میری دوسم یعنی عاشق دوست خیالیتم که هرکار میکنی با دوستتی

یه وقتاییم میگی میرم امپول این هم از عواقب حرفای مامان زریه که شما میخوای بری امپول بزنی نیشخند

عااااااشق محبتتم که یهو گل میکنه حالا به هر صورتی بوس و بغل وعشقه منیو عاشقتم اونم در هر تایمی یه هوووییماچ

تو اتاقم برای اینکه سر همه کشوها نری و بهم نریزی یه کشو وسایلتو گذاشتم و گفتم این کشو برا هیلداس

ولی شما انقدر بلایی میای میری سر کشوهای من تا من نگات میکنم سریع درشو میبندی و میدوویی سمت کشوی خودت و میگی کشومن زبان

همیشه وقتی میایم خونتون حالا یا تنها یا همه باهم برگشتنه بساط ابغوره گیری شما رو داریم هفته پیش چهارشنبه فامیلای بابا مجید مهمونتون بودن و یه دختر کوچولوی ناز دارن که تو همش میگفتی هستی هستی . منم اومدم خونتون وقتی میخواستم برگردم برای اولین بار داشتی درو روم میبستی و پشت هم میگفتی بابای و برای تند تند بوس میفرستادی منو مامان سمیه غش کرده بودیم نه به اون ابغوره گیری نه به این در بستنتخنده

هنووووزم مثل قبلا عشق نانای هستی دو هفته پیش تو میلاد نور اهنگ شاد پخش میشد شما اون وسط نانای میکردی خیلی باحال بود یا یهو در حال غذا خوردن با صدای اهنگ بلند میشیو نانای میکنیبغل

مامان سمیه هر وقت گریه زیاد میکنی بهت میگه هیلدا برو تو اتاق گریتو بکن بعد بیا بیرون بعد میری کلی تو اتاق گریه میکنی و میای بیرون . مامان سمیه میگه گریت تموم شدد دیگه عصبانی نیستی توام میگی نه اون لحظه من میخوام بخووووووورمت چند هفته پیش خونتون بودم بعد رفتی تو اتاق که گریه کنی بممممممممممممممممممممممممیرم برات که همش منو صدا میکردی دلم میخواست بیام بغلت کنم اما سمیه نمیزاشت البته خب راست میگه ولی انقدر گریت طولانی شد اخراش اومدی بیرون هنوز داشتی گریه میککردی دیگه اومدم بغلت کردم خیلی جیگگگگگگر شده بودی گریه

دیگه یادم نمیاد هرچی یادم اومد اضافه میکنم

این ترم چون ترم اخرم 4 روز تو هفته دانشگام ولی خداروشکر دیگه داره تموم میشه

و وارد داستان کارشناسی ارشد میخوایم بشیم انشاالله چشمکمژه

عشق کوچولوی من عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم هر روز بیشتر

2 سال و 1 ماهگیت مبارک پرنسس هیلدا من شکوفه هلوی من زندگی من قلبماچ

 





[موضوع : ماهگرد های هیلدا حون]
تاريخ : پنجشنبه 17 / 11 / 1392 | 0:52 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

عجب برفی اومدددددددددده

با اینکه میگن بی سابقه بوده حتی تو تهران ولی من هیچ وقت برفی رو که دو روز بعد از تولدت سال 90 اومد و من نزدیک بود به امتحان نرسمو فراموش نمیکنم

امروز رفتیم تو حیاط با مامان سمیه و مامانی هم یه ذره برف بازی هم عکاسی به نظرم قشنگترین عکس عسکه تو برفه

دوست ندارم وبلاگت فقط عکسات باشه عکسی که خب تو هارد لب تابمم با تاریخ و شرح حال هست دوست دارم غیر از عکس شرح کارات و حرفاتو فعالیتاتم باشه

اما اینروزا بیشترین جذابیت شما حرف زدنای بانمکتونه که باید نوشت اما نمیدونم تا میام بنویسم همش از سرم میپره

یه چند تاییش یادمه مینویسم البته با نمکهاش چون تقریبا همه چی میگی تازه تازه جملهای دو کلمه ای میگی

یکی که از حرفاییت که عاششششششششششششقشم اینه که بقیرو بغل میکنی و میگی عشق منی واااااااااااااااای خیلی خوردنی و بانمک

هر چیزی میبینی میگه منه منه یعنی مال منه

پوسیدا ----> پلیسه

سیمیدا---->سیب زمینی

پیسیدا----->پیتزا

ماکووونی ---->ماکارونی(عاشق نودلی و به تبع من با چپستیک و همش میگی چوبش چوبش )

بخون رو خیلیییییییییییییییییییی بانمک میگی بوخون

بیشین

از وقتی رفتیم اتلیه یه ژستاااااااااااااااااای میگیری

از الان عشق سریالی عین خودم زود بزرگ شو باهم سریال ببینیم

هر کارو ادایی توی اهنگاو فیلما در بیارن تو هم اداشونو در میاری

امشب رفته بودی رو مبل پرده رو زده بودی کنار میگفتی سلاااااام برف بازی

اومدم کنارت نشستم که کوسنارو بهم نزنی و کثیف نکنی اخه مامانی به خاطره مهمونی که داشت خونه تکونیمونو زود کردیم و مامانی خیلی مواظب که تو عید کثیفشون نکنی بعد نشستم پیشت اومدی به زور میگی پاشوو پاشوو

هپو ----->پتو

شوکاکا----> شکلات

به اب پرتفال و خود پرتغالو نارنگی کلا میگی ابوتاغ همون اب پرنغال و عاشق پرتغال و نارنگیی

 

حالا عکسای برف بازی امروز در ادامه  مطلب :

 



ادامه مطلب

[موضوع : گالری هیلدا جون]
تاريخ : يکشنبه 29 / 10 / 1392 | 13:13 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

دیشب تولد 2 سالگی هیلدا جونم بود

خیلی خوش گذشت

نسبت به پارسال نی نی هامون زیادتر بودن

دست همه مهمونا درد نکنه

دست مامان بابای هیلدا جونم درد نکنه

اول عکسای تولدیه اتلیه و در ادامه مطلب عکسای دیشب :

 

 

 

 

 

 

بقیه عکسا در ادامه مطلب :



ادامه مطلب

[موضوع : گالری هیلدا جون]
تاريخ : شنبه 28 / 10 / 1392 | 0:32 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

 

سالروز بودنت مبارک همه ی زندگی من

 

ای همیشه جاودانه در لحظه های من

غصه معنایی ندارد تا تومیخندی برایم


میلادت هزااااااااااااااااااااااااااران بار مبارک پرنسس من

 

هیلدا تا این لحظه ، 2 سال و 0 روز و 15 ساعت و 57 دقیقه و 27 ثانیه سن دارد

 





[موضوع : ماهگرد های هیلدا حون]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 32 صفحه بعد