بستن تبلیغات

هیلدا پرنسس کوچولوی ما
تاريخ : شنبه 5 / 11 / 1392 | 23:34 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

 تو خود عشقی خود عشق 

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 21 / 1 / 1393 | 17:42 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

این سومین بهار و سومین 13 بدریه که با مایی عشقم

امسال عید شما تهران بودین چون بابا مجید اصلا مرخصی نداشت

ماهم هفته اول تهران بودیم و هفته دومطبق معمول کاشان پیش فامیل

ولی خب 13 بدر باهم بودیم و خوش گذشت

از پیشرفتای این ماه صحبت کردن خیلی خیلی زیاد و بامزه و بانمکته که هممون عاشقتیم

عکسای 13 بدر 93 :

 

 

 

 

خوووووووش اخلاق من اینجا افتاده زمین داره میخندهقلبماچ

 

 

 

هیلدا و توپ بازی با دوستی که اونجا پیدا کرده بود

 

 

 

این پسر عشق منه امیر علی عززززززززززیزم قلب

خوشتیپ دلم برات تنگ شده

 

 





[موضوع : گالری هیلدا جون]
تاريخ : يکشنبه 3 / 1 / 1393 | 11:33 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

عیدددددددددددددددددددددد همه مبارک باشه

سال خوبی داشته باشین

عکسای بهاری و نوروزی هیلدای عزیزززززززززززم :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سال 93





[موضوع : گالری هیلدا جون]
تاريخ : پنجشنبه 8 / 12 / 1392 | 0:10 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

سلام عشق کوچولوی من

ببخشید که دیر به دیر برات مینویسم

اخه دیگه بزرگ شدی عشقم

این روزا بعدا شرح کاملشو خود مامان سمیه میاد میگه من فقط کارای خودتو برات مینویسم عشق کوچولوی من

انقدر تو همه کار مامان سمیه گفته هیلدا دیگه بزرگ شده ما این روزها درگیر بزرگی شما هستیم اساسی

وقتی بخوایم دستتو بگیریم دستتو بشوریم بغلت کنیم یا حتی اب بهت بدیم همش میگی بزرگم یعنی خودم

راه برم دستمو نگیرین بغلم نکنین خودم دستمو بشورم خودم از اب سرد کن اب بردارم و خلاصه کشتی مارو

با بزرگیت

فعلا جملهات دو کلمه ایه

پنج شنبه  اول اسفند مامانی و بابایی بابا مجید از مکه اومدن و جمعه دعوت داشتیم و رفتیم تالار از اول تا

اخر دنبال بچه ها بودی و بازی کردی

هرکار میخوای بکنی اجازه میگیری البته جواب ما اونقدر برات مهم نیسنیشخندو اگه کاریو بخوای بکنی و اجازه ندیم باز هم انجام میدی یعنی عاشقتمااا

عاشق کیفی و همیشه میگی کیکه من کیکه من بعد کیفو میگری میری سمت در میگیم هیلدا کجا میری میگه دانشاه با کی میری دوسم یعنی عاشق دوست خیالیتم که هرکار میکنی با دوستتی

یه وقتاییم میگی میرم امپول این هم از عواقب حرفای مامان زریه که شما میخوای بری امپول بزنی نیشخند

عااااااشق محبتتم که یهو گل میکنه حالا به هر صورتی بوس و بغل وعشقه منیو عاشقتم اونم در هر تایمی یه هوووییماچ

تو اتاقم برای اینکه سر همه کشوها نری و بهم نریزی یه کشو وسایلتو گذاشتم و گفتم این کشو برا هیلداس

ولی شما انقدر بلایی میای میری سر کشوهای من تا من نگات میکنم سریع درشو میبندی و میدوویی سمت کشوی خودت و میگی کشومن زبان

همیشه وقتی میایم خونتون حالا یا تنها یا همه باهم برگشتنه بساط ابغوره گیری شما رو داریم هفته پیش چهارشنبه فامیلای بابا مجید مهمونتون بودن و یه دختر کوچولوی ناز دارن که تو همش میگفتی هستی هستی . منم اومدم خونتون وقتی میخواستم برگردم برای اولین بار داشتی درو روم میبستی و پشت هم میگفتی بابای و برای تند تند بوس میفرستادی منو مامان سمیه غش کرده بودیم نه به اون ابغوره گیری نه به این در بستنتخنده

هنووووزم مثل قبلا عشق نانای هستی دو هفته پیش تو میلاد نور اهنگ شاد پخش میشد شما اون وسط نانای میکردی خیلی باحال بود یا یهو در حال غذا خوردن با صدای اهنگ بلند میشیو نانای میکنیبغل

مامان سمیه هر وقت گریه زیاد میکنی بهت میگه هیلدا برو تو اتاق گریتو بکن بعد بیا بیرون بعد میری کلی تو اتاق گریه میکنی و میای بیرون . مامان سمیه میگه گریت تموم شدد دیگه عصبانی نیستی توام میگی نه اون لحظه من میخوام بخووووووورمت چند هفته پیش خونتون بودم بعد رفتی تو اتاق که گریه کنی بممممممممممممممممممممممممیرم برات که همش منو صدا میکردی دلم میخواست بیام بغلت کنم اما سمیه نمیزاشت البته خب راست میگه ولی انقدر گریت طولانی شد اخراش اومدی بیرون هنوز داشتی گریه میککردی دیگه اومدم بغلت کردم خیلی جیگگگگگگر شده بودی گریه

دیگه یادم نمیاد هرچی یادم اومد اضافه میکنم

این ترم چون ترم اخرم 4 روز تو هفته دانشگام ولی خداروشکر دیگه داره تموم میشه

و وارد داستان کارشناسی ارشد میخوایم بشیم انشاالله چشمکمژه

عشق کوچولوی من عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم هر روز بیشتر

2 سال و 1 ماهگیت مبارک پرنسس هیلدا من شکوفه هلوی من زندگی من قلبماچ

 





[موضوع : ماهگرد های هیلدا حون]
تاريخ : پنجشنبه 17 / 11 / 1392 | 0:52 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

عجب برفی اومدددددددددده

با اینکه میگن بی سابقه بوده حتی تو تهران ولی من هیچ وقت برفی رو که دو روز بعد از تولدت سال 90 اومد و من نزدیک بود به امتحان نرسمو فراموش نمیکنم

امروز رفتیم تو حیاط با مامان سمیه و مامانی هم یه ذره برف بازی هم عکاسی به نظرم قشنگترین عکس عسکه تو برفه

دوست ندارم وبلاگت فقط عکسات باشه عکسی که خب تو هارد لب تابمم با تاریخ و شرح حال هست دوست دارم غیر از عکس شرح کارات و حرفاتو فعالیتاتم باشه

اما اینروزا بیشترین جذابیت شما حرف زدنای بانمکتونه که باید نوشت اما نمیدونم تا میام بنویسم همش از سرم میپره

یه چند تاییش یادمه مینویسم البته با نمکهاش چون تقریبا همه چی میگی تازه تازه جملهای دو کلمه ای میگی

یکی که از حرفاییت که عاششششششششششششقشم اینه که بقیرو بغل میکنی و میگی عشق منی واااااااااااااااای خیلی خوردنی و بانمک

هر چیزی میبینی میگه منه منه یعنی مال منه

پوسیدا ----> پلیسه

سیمیدا---->سیب زمینی

پیسیدا----->پیتزا

ماکووونی ---->ماکارونی(عاشق نودلی و به تبع من با چپستیک و همش میگی چوبش چوبش )

بخون رو خیلیییییییییییییییییییی بانمک میگی بوخون

بیشین

از وقتی رفتیم اتلیه یه ژستاااااااااااااااااای میگیری

از الان عشق سریالی عین خودم زود بزرگ شو باهم سریال ببینیم

هر کارو ادایی توی اهنگاو فیلما در بیارن تو هم اداشونو در میاری

امشب رفته بودی رو مبل پرده رو زده بودی کنار میگفتی سلاااااام برف بازی

اومدم کنارت نشستم که کوسنارو بهم نزنی و کثیف نکنی اخه مامانی به خاطره مهمونی که داشت خونه تکونیمونو زود کردیم و مامانی خیلی مواظب که تو عید کثیفشون نکنی بعد نشستم پیشت اومدی به زور میگی پاشوو پاشوو

هپو ----->پتو

شوکاکا----> شکلات

به اب پرتفال و خود پرتغالو نارنگی کلا میگی ابوتاغ همون اب پرنغال و عاشق پرتغال و نارنگیی

 

حالا عکسای برف بازی امروز در ادامه  مطلب :

 



ادامه مطلب

[موضوع : گالری هیلدا جون]
تاريخ : يکشنبه 29 / 10 / 1392 | 13:13 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

دیشب تولد 2 سالگی هیلدا جونم بود

خیلی خوش گذشت

نسبت به پارسال نی نی هامون زیادتر بودن

دست همه مهمونا درد نکنه

دست مامان بابای هیلدا جونم درد نکنه

اول عکسای تولدیه اتلیه و در ادامه مطلب عکسای دیشب :

 

 

 

 

 

 

بقیه عکسا در ادامه مطلب :



ادامه مطلب

[موضوع : گالری هیلدا جون]
تاريخ : شنبه 28 / 10 / 1392 | 0:32 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

 

سالروز بودنت مبارک همه ی زندگی من

 

ای همیشه جاودانه در لحظه های من

غصه معنایی ندارد تا تومیخندی برایم


میلادت هزااااااااااااااااااااااااااران بار مبارک پرنسس من

 

هیلدا تا این لحظه ، 2 سال و 0 روز و 15 ساعت و 57 دقیقه و 27 ثانیه سن دارد

 





[موضوع : ماهگرد های هیلدا حون]
تاريخ : پنجشنبه 26 / 10 / 1392 | 20:31 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

 

دنیای منی تو شکوفه هلوی من زندگی من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوشنبه 23 دی اتلیه سها همراه با مامان سمده و هاله هاسی





[موضوع : گالری هیلدا جون]
تاريخ : جمعه 20 / 10 / 1392 | 13:08 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

با یه روز تاخیر تولد پرنسس درسای عزیزم مبارک باشه قلب

انقدر درگیر امتحانام اساااااااااااااااااااااااسی ایشالا ترم بعد ترم اخر باشه امیدرواااااریم سوال

سمیه هم با دو پست قبلیش سورپرایزم کرد البته خواهرم خیلی به روزه الان هیلدا 24 ماهشه تازه پست 21 ماهگیشو گذاشته ههههههنیشخند

بازم تولد درسا جونمو به خودشو مامان سارا و باباجونش تبریک میگم یه عالمه میبوسمت عشقم قلبماچ

 

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 17 / 10 / 1392 | 22:15 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)
تاريخ : سه شنبه 3 / 10 / 1392 | 2:32 | نویسنده : خاله یاسی(بانوی اردی بهشت)

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب

[موضوع : مامان نوشت]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 32 صفحه بعد