هیلداهیلدا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 7 روز سن داره
همدم و هومنهمدم و هومن، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

هیلدا پرنسس کوچولوی ما

تولد عزیزه دلم ساینا جونم

  عزیزم تولدت مبارک     پنجشنبه شب (25 ابان) تولد ساینا جونم بود و مامان و باباش کلی زحمت کشیده بودن و ما و کلی نی نیه دیگرو دعوت کرده بودن خیلی خوش گذشت خیلی هم به بزرگا هم کوچولوها ساینا جونم عزیزم تولدت مبارک ایشالا 120 سالگیت نفس  نی نی هایی که دیشب تو مهمونی بودن : ساینا-هیلدا-درسا-روشا-مانسا-ارتا- و رادین پسر عموی ساینا که خیلی کوچولو بود     بقیه عکسای تولده عشقم در ادامه مطلب :     عکسای دوتاییه ساینا و هیلدا عالی شده بود   پرنسس تولدت مبارک حالا این یکی پرنسسم اگه میخواین بقیه عکس...
27 آبان 1391

هيلدا در پارك ياس20 ابان 91

امروز هيلدا با ماماني و بابايي و مامان سميه رفتن پارك خاله ياسي هم نبوده از كاراي جديده هيلدا اينكه تلفن و موبايلو ميزاره كناره گوشش و هي ميگه اااا و كلي حرف ميزنه با خودش از ديروزهم كنترل رو ميگيره سمت تلويزيون. من عاشقتم كه فهميدي كنترل براي تي ويه و بايد بگيري جلوش تا كار كنه وقتي كه تي وي اهنگ پخش ميكنه خودش بالا پايين ميكنه و ناناي ميكنه خودش غذاشو ميخوره البته به دست و پاشو لباساش و سفره غذا ميده تا خودش وقتي دعواش ميكنيم قبل از اينكه ما سرمون رو تكون بديم و بگيم نه نه خودش سرشو تكون ميده و خيلي جيگر ميشه موش ميشه و  صداي موشم در مياره . با دهنش همش نوچ نوچ ميكنه خيلي جيجر شده عززززززززززززززيززززززززززززز...
20 آبان 1391

هیلدا و نمایشگاه بازی

امروز با مامانی و هیلدا 3 تایی رفتیم نمایشگاه شرکت مامانی و هیلدا همکارای مامانی رو دید با همشون کلی خندید و خوش اخلاق بود و با همشون عکسای خوشگل انداخت همه کلی دوسش داشتن قربونت برم که انقدر خوش اخلاقی عزیزم عکسای هیلدا در نمایشگاه     بقیه عکسا در ادامه مطلب :     اونجا هم دست از شیطونی بر نمیداره بلااااااااااااچه ی من هیلدا و جوجو هااااااااااااااااا ...
17 آبان 1391

شیطونی های 9 ماهگی

عشقه من این روزا درگیره شیطونی هاشه . مامانی رو کلی خسته میکنه و مامانی هم به من زنگ میزنه : تو برای چی این همه کلاس برداشتی . قیافه مامانی قیافه من خوب به من چه بابا خلاصه امروز کلاس نداشتم یعنی تشکیل نشد و از صبح پیشه عشقم بودم هر چقدر من اصرار داشتم که هیلدا منو به اسم بشناسه نه با عنوانه خاله نشه که نشد و همه بهش میگن برو پیشه خاله . خاله این جور خاله اون جور . و حالا تا به عشقم میکن خاله کو منو میبینه و کلی هم برام ذوق میکنه که دلم قیلی ویلی میره براش .عاشقتم عزیرم از کارای جدیدش راه پیدا کردن به کابینت ها یاد گرفتنه اخم از مامانی روی 2 پاش با یه حالته بامزه ای میشینه کلی خوردنی میشه سرعت 4 دست و پا رفتن در حد ب...
11 آبان 1391

9 ماهگي عشقم

ديروز 9 ماهگيه عشقم بود و اولين ماهگرد پرنسسم كه من باهاش نبودم اخه هيلدا خونه مامان زري (مامان بابايي ) بود. عزيزم اين اخرين ماهگرد تك رقميته 9 ماهگيت مبارك پرنسسم 2 تا 9 ماهه كه پيشه مايي عزيزم و همه عاشقتيم       بقيه عكسا در ادامه مطلب :     عاشقتم كه انقدر بزرگ شدي عزيزم عاشقتم 9 ماه با تو بودن مبارك شكوفه ي درخت هلوووووووووووو ...
28 مهر 1391

خاله بازی در تیراژه 25 مهر

وای دیروز خیلی باحال بود جای همه خالی یه قراره نی نی وبلاگی داشتیم با ساینا جونم و مامان نرگس و درسا جونمو مامان سارا و هیلدا و مامان سمیه و من خیلی خیلی بامزه بود همشون خیلی جیگر بودن ادم نمیدونست کدومو بغل کنه خیلی حس جالبی هم بود که کسایی رو که فقط توی دنیای مجازی دیدی حالا پیشت هستن از همین جا از جنابه تکنولوژی تشکر میکنم مامانا که کلی بهشون خوش گذشت بیشتر از بچه ها کلی باهم جور شدن و دردو دل کردن و حرفای نی نی گولویی زدن. منم خاله جون ها ( خاله سارا و خاله نرگس جون ) : تویکی از عکساهم نبود که همشون( نی نی ها ) حواسشون باشه ولی خب خوباشو جداکردم     بقیه عکسا تو ادامه مطلب :     ...
26 مهر 1391

هیلدا 8 ماه و 24 روزگی

هیلدا جونم امروز 269 روز از به دنبا اومدنش میگذره عااااااااااشقتم که انقدر زود داری بزرگ میشی خاله های وبلاگی دیدین رفتم پیشه هیلداااااااااااا دخملی ما هرروز خونرو متر میکنه از اشپز خونه به اتاقه خودش ولی بیشتر دوست داره دستشو به یه جایی بگیره و بلند شه دوست داره وقتی تلویزیون کارتون مورده علاقشو نشون میده بره جلوی میز تلویزیون وایسه که خیلی بددددددددده غذاشو خوب میخوره ذوق کردنش دیدنیه هااااااااااا دایی حمید که عاشق ذوق کردنته تو خونه همش ادای ذوق کردنشو در میاره و اصلا با عکس نمیشه اون خالتشو نشون داد تازه یه بار هم رفته توی شومینه نشسته خانوم که دیگه عکس نتوستن بگیرن خب اینم عکسای 8 ماه و 24 روزگی عشقم:   ...
21 مهر 1391