هیلداهیلدا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 7 روز سن داره
همدم و هومنهمدم و هومن، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

هیلدا پرنسس کوچولوی ما

اولین 13 بدر هیلدا جونم

این 13 بدر با بودن هیلدا خیلی خوش گذشت هیلدا هم دختر خیلی خوبی بود امروز وخیلی ناز و گوگولی شده بود ماشالا .ولی شب الان که اومدی خونمون دیدیم صورت هیلدا از افتاب سوخته بچم ولی با این حال بازم کلی خوش اخلاق بودو میخندید اولین سیزده بدرت مبارک شکوفه ی درخت هلو   (امروز دنبال یه درخت بودیم که شکوفه زده باشه و از هیلدا و شکوفه ها عکس بگیریم که پیدا نکردیم) عکسای 13 بدر هیلدا جون در ادامه مطب : اینجا یه ساعت پیشه که هیلدا ...
13 فروردين 1391

عید بدون هیـــــــــــلدا

وایییییی بالاخره من برگشتم از روز دوم عید مسافرت بدمو هیدارو ندیدیم تا 10 روز وای داشتم میمردم مخصوصا وقتی مامان سمیه زنگ میزد از هیلدا و کاراش تعریف میکرد تا من اومدم و عشقمو دیدم و فهمیدم که خیلی دوسش دارم من عاشقتم هیلدا جونم هیلدا جونم کلی تو این 10 روزه بزرگ شده و کلی حرف میزنه تو عید کلی نی نی دیدم اندازه هیلدا اخه ما امسال کلی نی نی جدید تو فامیل داشتیم یکیش اسمش نیلوفره 6 ماهشه یکیش همایون 5 ماهشه یکیش محیا 4 ماهشه .با اینکه من همیشه عاشق بچه هام ولی هیچ کدوم هیلدای خودم نمیشن این همایون نوه عمه من و من کلی دوسش دارم (چشمک برای مامان همایون عزیز ===>> دیدی یادم نرفت ) ...
13 فروردين 1391

2 ماهگی شکوفه درخت هلو

خدایا 2 ماه از روزگی یکی از فرشته ها تو به ما دادی گذشته مامان و باباش خوب خوب مواظب فرشتت هستن خیالت راحت .فرشته کوچولو هم خوبه کم کم داره بزرگ و خانوم میشه خدایا مرسی بابت فرشتت .یه بوس گنده برای خدای مهربون پرنسس کوچولو ما تازه یاد گرفته حرف میزنه و از 26 اسفند که 2 به 2 ماهگیش مونده بود اغوووو میکنه (قربونت برم) وزن هیلدا جون 4 کیلو 400 گرم و ماشالا ماشالا بزرگ شده دکترشم ازش کلی راضیه امروز واکسن 2 ماهگی هیلدا جونو زدن یه کوچولو گریه کرده ولی الان پاهای نی نی درد میکنه و گریه میکنه و کم حاله که ایشالا تا صبح خوب بشه امروز بابایی هیلدا تا دیر وقت سر کار بود وقتی اومد منم کیک هیلدا روگرفتم و رفتم خونشون و یه...
29 اسفند 1390

هیلدا 19 اسفند

هیلدا جونم در 19 اسفند که دقیقا 2 ماه به تولد خاله یاسی مونده : البته این جوری گفتم چون مناسبت دیگه نبود که اعلام کنم خب از کارای جدید هیلدا جونم بگم که خیلی کنجکاوانه به اطراف نگاه میکنه علاقه ی زیادی به لوستر داره و همش نگاشون میکنه کم کم گردنش رو سفت نگه میداره و سعی در گردن گرفتن داره وقتی روی شونت میذاریش خودشو سیخ نگه میداره تا ببیبنه بیرون چه خبره وقتی مامانیش یعنی مامان من باهاش حرف میزنه با دقت گوش میده و بادقت نگاهش میکنه و کلی لبخندای قشنگ تحویل مامانیش میده و کلی ما رو خوشحال میکنه عشقممممم وای راستی تازگیا یاد گرفته بغض میکنه بچم امروز بابابیی (بابای من)اومد لپ هیلدارو گرفت بچم یه بغضی کرد که...
19 اسفند 1390