اخباره دهه اول اذر 91
عاشقتم قرطیه من
دیروز برای اولین بار هیلدا سواره مترو شد. ![]()
البته از شانش مترویی هم که سوار شدیم خیلی خراب بود (حالا نیس همش سالمه
)فن های مترو کار نمیکرد هیلدام گرمش شده بود و گریه میکرد
خوب شد زود پیاده شدیم
.
خلاصه از ساعت 11 صبح تا 5 بعد از ظهر توی بازار بزرگه تهران میچرخیدیم و بیشتر تو قسمته وسایله تولدش بودیم چون سمیه خیلی چیزایی که میخواست رو نزدیکه خونمون نمیتونست پیدا کنه .
اووووف چقدر خسته شدیم هیلدا یکی دوبار خوابید ولی مگه اروم میگرفت بلا تو کالسکه که نمیشست
ولی کالسکه خیلی به درد خورد خدایی همه وسایلمون رو توش گذاشتیم![]()
هیلدا رو بغل میکردیم واسه خودش نانای میکرده و میخندیده بهش میگم کجا اهنگ گذاشتن تو داری نانای میکنی
(کلن بچمون سرخوشه قربونت برم کاش همیشه اینجوری باشی
)
ولی در کل خیلی خانوم وخوش اخلاق بودی و همه میگفتن با بچه میخواین برین بازار؟ ولی خیلی خوب بود خدا روشکر
تازه برگشتیم همه خسته تازه اوله بازیه هیلدا بود
جدیدا به کابینتای ماهم راه پیدا کرده و کلی چیزای خطرناک تو کابینته و همش باید مواظبش باشی![]()
از کارای جدیده هیلدا اینه که چند ثانیه بدون کمک می ایسته وقتی ما براش دست میزنیم و تشویقش میکنم ذوق میکنه و بیشتر می ایسته![]()
![]()
![]()
دو تا دندونتاش حالا یه ذره بزرگتر شدن وقتی میخنده یه چیزه کوچولو اون پایینا معلومه و خیلی عشقه
فعلا اخباره جدید همینه اگه چیزی یادم اومد اضافه میکنم![]()
عاشقتم![]()



اخباره دهه اول اذر 91
