مشدی هیلدا
سلام دوست جونای وبلاگیمون![]()
هیلدا جونم جونم از چهارشنبه مشهد بوده ودیشب اومده ![]()
این اولین مسافرت هیلدا جونم به مشهد توی 7 ماه نیمگیشه ![]()
دومین مسافرت هوایی هیلدا جونمه
فعلا هنوز عکساش اماده نیست بعدا میام میزارم![]()
یه خبر مهم : از اونجایی که هیلدا جونم خیلی خیلی ددری تشریف دارن اولین کلمه ای که گفتش دد بود قــــــــــــربـــــــــــــــــــــــونـــــــــــــــــــت برررررم![]()
![]()
![]()
![]()
البته امروز هیلدا از صبح یه خورده کم حال بود و همش اب دماخش میومد بعد مامان سمیه نگران بود چون خداروشکر تا الان هیلدا سرمانخورده بود بردش دکتر که گفته سرماخوردگی نیستش چون خوده سمیه سرماخورده بود و اقای دکتر گفته بود هیچ وقت سرماخوردگی خودت به بچه منتقل نمیشه مگر اینکه عفونی باشه![]()
بعد در مورد غذاش سوال کرده بود که نمک بریزم یا شیرینش بکنم که بهتر بخوره که اقای دکتر گفته بود نه و کلیه بچه تا 1 سالگی نمیتونه نمک رو هضم کنه شیرینی غذا هم باعث انسولین میشه ![]()
و اینکه تا پایان 1 سالگی هدف بچه از غذا خوردن وزن گیری نیست و فقط میخوایم بهش یاد بدیم که چجوری غذا بخوره چون هیلدا اصلا خوب غذا نمیخوره و سمیه نگران بود . بعد گفته باید کم کم شیر شب هیلدا رو قطع کنیم ( که ایشالا سمیه در این راه موفق بشه
)
بعد ما چون هیلدا سرلاک نمیخورد میریختیم تو شیشه بهش میدادیم که اقای دکتر گفته بود باید با قاشق بدیم
بعد دیگه چی ؟ یادم نمیاد فعلا اگه یادم اومد میام مینویسم
وزن هیلدا هم خوب بوده دکتر راضی بوده
7600
از دیگر کارهای هیلی جونم کلمه های ( نه نه - اگه - اد- گ گ)![]()
الان دیگه هیلدا قشنگ چهار دست و پا میره ولی بیشتر از 4 دست پا به این علاقه داره که دستشو به یه جایی بگیره و بلند بشه![]()
یه سری از کارای قبلی هیلدا که یادداشت کرده بودم
13 شهریور : اولین باری که دستتو به مبل گرفتی و بلند شدی (قبلش هم بلند میشدی اما جاهایی که به بلندی مبل نبود و کوتاه تر بود)
13 شهریور : از اون روز دیگه قشنگ چهار دست و پا رفتی ( قبلش فقط ژست 4 دست و پا میگرفتی .اصلا هم دنده عقب نرفتی یه راست رفتی جلو )
13 شهریور : بای بای رو هنوز بلد نیستی دلی دستتو بلند میکردی و چندین بار میوردی بالا دوباره میبوردی پایین
ههههه همش شد 13 شهریور
14 شهریور هم که رفتی مشهد ![]()
مامان سمیه میگه چون خیلی بچه کوچولو اونجا بوده کلی شیطون شدی و همش میخواستی بچه ها رو نگاه کنی (حالا بعدا عکسشو میذارم )
توی هواپیما هم دختره خوبی بودی چون مامان سمیه هم نگران بود که گوشت بگیره ولی طوری نشده بود خداروشکر
بلاچــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ی من عاشقتم یه دنیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
عاشق ناز کردنت عاشق خندیدنت ![]()
اهان راستی یادم رفت این هیلدای ما خیلی خیلی قرطیه و رقصو اهنگه که از اول خیلی دوست داشت ولی یه هفته ایه هر وقت اهنگ باشه یا براش برقصی دستو باهاشو تکون میده و مثلا میرقصه در اوج گریه براش برقصی میخنده![]()



مشدی هیلدا
